تبعیض پشت بار

تبعیض پشت بار
4.7 (93.33%) 3 votes

تبعیض پشت بار : قبل از اینکه متوجه این موضوع شوم، سه سال بود که در کافه‌ها کار می‌کردم. در بار مشغول تهیه‌ی نوشیدنی بودم و همکار مرد من در حال انجام کارهای صندوق بود. یک مشتری معمولی وارد شد و با همکارم شروع به گپ زدن کرد، همزمان سفارش اسپرسو داد. اسپرسویش را آماده کردم، در مقابلش قرار دادم، برایش یک لیوان آب ریختم و کنار فنجانش قرار دادم، و به عقب برگشتم. بار ما، کوچک ولی باز بود، و می‌توانستید کاملا ببینید هر کس چه کار می‌کند. باریستا قابل رویت بودند و خیلی مشخص بود که چه کسی نوشیدنی را حاضر کرده است. 

اسپرسویش را به سرعت نوشید، و مشتاقانه درباره‌ی اینکه چقدر خوب بود، شروع به صحبت کرد. به همکارم رو کرد و از او بابت اسپرسو تشکر کرد. در حالی که گیج شده بودم، ساکت ایستادم، و همکارم را نگریستم که داشت توضیح می‌داد که او نبوده که اسپرسو را برایش تهیه کرده است. اما اصلا مهم بود. اگرچه همکارم، در حالیکه به من اشاره می‌کرد و قدردانی از خودش را به سمتم پاس میداد، به زیبایی از کارم دفاع کرد، هیچ اعتباری وقتی که مشتریم من را نادیده گرفته، نصیب من نمیشد. 

این داستان را بنا به چند دلیل تعریف کردم. یک، به این دلیل که اولین باری بود که تقسیم‌بندی آدمها بر اساس جنسیتشان و تبعیض را در زندگی مربوط به قهوه‌ام مشاهده می‌کردم، یا شاید حتی، به طور کل در زندگیم. دو، بابت اینکه داستان‌ها قدرتمندند. همه‌ی ما می‌دانیم که دنیای قهوه، مشکلاتی دارد، اما صرف اظهار اینکه تبعیض جنسی، نژادی و یا اقسام دیگر آن وجود دارد، لزوما ما را به مرحله‌ی عمل پیش نمی‌راند، چرا که سخت است که بین عواطف و عمل، ارتباط موثر برقرار کنیم. 

خواندن یک سری حقایق، ما را برنمی‌انگیزد، اما، شنیدن یک داستان واقعی، نقش خودش را ایفا می‌کند. شنیدن از کاراکترهایی که در کنش و واکنش هستند، یک ارتباط موثر ساخته و روحمان را بیدار می‌کند. 

داستان‌سرایی در هر فرهنگی وجود دارد، و برای ایجاد اتحاد و هماهنگی، فراگیر است. «در داستا‌ن‌ها، درباره‌ی فرهنگ آدمها و روانشناسی می‌آموزیم، حتی بدون اینکه شخصا، هزینه‌های جبران‌ناپذیر به دست آوری این تجربه‌ها را بپردازیم.» این جمله را جاناتان گاتشل – Jonathan Gottschall در کتاب خودش The Storytelling Animal: How Stories Make Us Human نوشته بود.

تبعیض پشت بار 

اینجا، چند داستان از اعضای جامعه‌ی خودمان را که شاهد تبعیض، یا حاشیه‌سازی بر اساس جنسیت خود یا تفکر جنسیتی بوده‌اند، تعریف خواهم کرد. از حرفه‌ای‌های دنیای قهوه خواستم تا مثال‌هایی که خودشان درباره‌ی تبعیض شاهد بوده‌اند را بیان کنند، و خب، تعداد خیلی زیادی از این داستان‌ها را دریافت کردم. برخی از حقایق کلیدی در آنها را تغییر دادم تا هویت گوینده‌ی آنها را فاش نکنم و برخی از آنها را دست نخورده گذاشته‌ام. آنها را بر اساس مقیاس و محدوده دسته‌بندی کردم و بنابراین، این مقاله، در چهار بخش، که انواع رایج را در بر‌ می‌گیرد، منظم شده است. 

داستان‌هایی که در اینجا وجود دارند، خاص نیستند. منحصر به فرد نیستند. اتفاقاتی شبیه به این، برای زن‌ها، اقلیت‌ها، و یا برای افرادی که تفکرات و هویت‌های سنتی یا ابرازهای جنسیتی سنتی ندارند، بارها و بارها تکرار شده‌اند. امیدوارم که این داستان‌ها یک تغییر بنیادی در شما، دلیلی برای یک حرکت مستمر برای استانداردهای بهتر، و آگاهی در برابر تعصب‌های کوچک و بزرگی که ممکن است در شما وجود داشته باشد، به همراه بیاورند. قهوه در جایی سرو می‌شود که ما در آنجا، آدمها، و اعضای آن جامعه را، هر روز می‌بینیم، اما به ندرت به درونیات آنها می‌نگریم تا ببینیم افراد مختلف این جامعه چه نیازهایی دارند. و این لحظه‌ای است، که به آنها خواهیم پرداخت.

باریستای دختر
عکس از فاطمه یزدان یار

از سمت مشتری

در داستان بالا، منبع تبعیض مشخص است – مشتری. من به رئیسم شکایت کردم، اما هیچ کاری نکرد، چرا که در آخر این مشتری است که پول می‌دهد. در دنیای قهوه‌ (و نیز، انواع مکان‌های ارائه دهنده‌ی خدمات مشتریان دیگر)، روایتی که به ما گفته شده و ما هم پذیرفتیم این است که «همیشه، حق با مشتری است.» اگرچه، در این جمله این شرط وجود دارد که مشتری نمی‌تواند چیزی درخواست کند که به ما احساس ناامنی و ناراحتی بدهد. اگر درباره‌ی وضعیت روابط ما سوال کند، اینکه بعد از کار چه می‌کنی یا چه زمان شیفت کاریت تمام می‌شود، صدا کردن با اسامی توهین‌آمیز، یا یک رفتار ظاهری که بیان‌کننده‌ی این موارد باشد. این‌ها به نظر، آسیب‌هایی بی‌ضرر، زودگذر و قابل چشم‌پوشی هستند، اما همین‌ها آرام آرام و روز به روز، محیطی را می‌سازند که خیلی‌ها دیگر احساس امنیت در آنها، نمی‌کنند. اینکه تفکری غالب شود که در آن، امنیتمان دست خودمان نباشد، یا بدنمان تبدیل به یک شی مصرفی شود، اینها باعث می‌شود که خواسته و بیان مشتری از آنچه که به آن خدمات مشتریان ایده‌آل گفته می‌شود، تجاوز کند. 

هر چیز می‌تواند باعث شود که مشتری پایش را از مرز امن موجود خارج کند. سم راجرز – Sam Rogers تجربه‌ی خود را به اشتراک می‌گذارد:

همانطور که خیلی رایج است، یک مشتری عادی درباره‌ی تتوی من، هنگامی که داشتم نوشیدنی‌اش را آماده می‌کردم پرسید. بعد، از من پرسید که چه زمان می‌خواهم مدل Suicide Girls شوم. (Suicide Girl زنانی هستند که برای یک سایت در محوریت نودگرافی مدل می‌شوند.) من شوکه و شرمگین شده بودم، آنقدر که کلمه‌ای برای بیان به ذهنم نمی‌رسید. در آن زمان همراه سه همکار مرد کار می‌کردم، که یکی از آنها مدیر من بود. آنها فقط خندیدند و به کار خودشان پرداختند.

و خانم دیگری برایم نوشت:

مشتری‌ای داشتیم که در طول روز، سه تا چهار بار به کافه می‌آمد. یکبار داشتم کاپینگ انجام می‌دادم و به او گفتم که اگر دوست دارد می‌تواند همراه شود. و او گفت: «هر کاری که باعث شود مدت بیشتری را تنها، در کنار تو باشم!» در هنگام کاپینگ، با حالتی ناخوشایند به خصوص در مرحله‌ی هورت کشیدن، به دهان من خیره می‌شد. او اغلب، خود را وارد هر کاری که من یا همکاران دیگرم مشغول آن بودیم، می‌کرد. حتی یک بار در یک رستوران، سر میز ما نشست، بدون اینکه حتی دعوت شده باشد!

این‌ها ممکن است به نظر بی‌ضرر برسند، اما وقتی او خودش را داخل این چنین موقعیتی می‌کند – او و بسیاری از مشتریان دیگر – این فرض به وجود می‌آید که افراد شاغل در زمینه‌ی خدمات، متریال مصرفی هستند؛ آن‌ها نه به عنوان بازیگران صاحب اختیار، بلکه به عنوان ابزاری برای لذت بردن، دیده خواهند شد.

از سمت همکار

کارهای عاطفی بسیاری هست، که یک رفتار نادرست از سوی مشتری را به همراه می‌آورد. و اگرچه این رفتارها به راستی احساس می‌شوند، یک آرامش روانی از اینکه به هر حال این مشتری‌ها می‌آیند و می‌روند و ماندگار نیستند، وجود دارد. در مورد همکار، این فاصله اما، از میان می‌رود. برخورد تبعیض‌آمیز بین همکاران ممکن است نامستقیم باشد – مثل همکاری که اجازه می‌دهد مشتری صحبتی سکسیستی یا نژادپرستانه بکند و این را اظهار کنند که خب، من این حرف را نزده‌ام – و یا برخوردی که مستقیم از سمت همکار رخ دهد. 

برای یک مشتری مرد، عادی است که داخل شود و در عرض پنج دقیقه با همکار آقای من صمیمی شود. اگرچه، من هم پشت بار بودم و هرگز نه معرفی می‌شوم، نه دیده می‌شوم. انگار که اصلا وجود ندارم. و من این را زمانی متوجه شدم که همکار آقای دیگری همیشه معرفی می‌شد و موضوعی پیش آورده می‌شد تا او هم در مکالمه با آنها شرکت کند. 

این را باریستایی برای من نوشته بود که در محیط کارش همکار آقا هم حضور داشت. خانم دیگری موردی دیگر را مطرح کرد:

همکاری داشتم که مدام اختیار من را در کار، مدتی که در شیفت خود بودم، زیر سوال می‌برد. او در شعبه‌ی دیگری، مدیر بود ولی به خاطر برقراری محیطی خصومت‌آمیز در آنجا، به مغازه‌ی ما منتقل شده بود. اخراج نشده بود، چون که دوست صمیمی مدیران و صاحب اصلی شرکت بود. او همیشه در کار باریستاهای جوان دخالت می‌کرد و به آنها دستور می‌داد، اگرچه من سرپرست شیفت آنجا بودم. شرکت هم سرانجام موقعیت خوبی برای او در مغازه‌ی ما ایجاد کرد و قدرت امر دادنش را هم به او بازگرداند. 

این رفتار – ایجاد موقعیتی برای یک مرد، که هم در کار خودش عملکرد بدی دارد و هم، یک حضور تهدیدآمیز برای دیگران و مجموعه دارد، تنها به این دلیل که دوست صاحبین کار است – چیزی است که بسیاری داستان‌های مشابهش را شنیده‌اند و فکر می‌کنند امکان‌پذیر نیست یا کسی دارد زیادی اغراق می‌کند. اما قبیل اینگونه اتفاقات، هر روز در حال رخ دادن است، و اگر از اغلب خانم‌ها یا رنگین پوست‌ها بپرسید، خیلی از شنیدن این قصه‌ها سورپرایز نمی‌شوند. بسیاری از اقسام سازمان‌یافته‌ی تبعیض نژادی یا تعصب‌های جنسی، محسوس و در معرض دید نیستند. اینطور نیست که کسی بگوید: «هی، تو ترفیع نمی‌گیری چون زن/سیاه/غیر آشنا هستی.» در عوض، این یک مسئله‌ی ناخودآگاه است – دیدن خود در کسی که شبیه شماست – پس شما راهکارهایی برای توضیح دادنش با رفتارهایی که از خود نشان می‌دهند، پیدا می‌کنید. این تعصبات، در سازمان‌های ما رسوب می‌کنند، و ما به صورت ناخودآگاه و نامناسب، گروه خاصی از انسان‌ها را واجد شرایط بهتر برای شغل می‌بینیم یا آنها را ماهرتر فرض می‌کنیم. 

زنان در صنعت قهوه
عکس از فاطمه یزدان یار

از سمت رهبران و مدیران

برای کسانی که جایگاه مناسبی دارند، مشتریان دردسرساز، و همکاران را می‌توان به راحتی نادیده گرفت. یکی از روش‌ه برای نادیده گرفتنشان، اینست که بگوییم، این رفتارهای نامناسب، تنها بازتاب‌کننده‌ی رفتار همان فرد است، و نیازی نیست که سیستم را مورد شکایت قرار دهیم. اما رفتار نامناسب از سمت رهبران و مدیران، چیز دیگری است. اینها معمولا رفتارهای تبعیض‌آمیز پنهان ولی مخرب هستند. و معمولا نادیده گرفته می‌شوند، چرا که گزارش رفتار ناصحیح یک فرد بالادست می‌تواند بسیار خطرناک باشد، و این طور است که انگار رفتار آنها مورد تایید شرکتی است که جایگاه آنها را تعیین کرده است. این نوع تبعیض در حالت‌های مختلفی پدیدار می‌شوند. از جمله، آنهایی که افراد از آنها، احساس نادیده‌ گرفته شدن، یا قدرناشناسی خواهند کرد، تا آن دسته که افراد در نتیجه‌ی آنها حس کاملا مشخصی از ناامنی خواهند گرفت.

کریستینا – Kristina داستانی را درباره‌ی شغل خود در دنیای قهوه، با ما سهیم می‌شود:

زمان‌های خیلی نادری وجود داشت که مجبور می‌شدم دیرتر سر کار حاضر شوم، یا زودتر محل کار را به دلیل یک مصاحبه یا اجرا، ترک کنم، در نتیجه مجبور بودم که لباسم را در سرویس بهداشتی عوض کنم. در حالیکه مشغول جمع کردن کیفم بودم، همکار مردم که از قضا دوست رئیسم هم بود، داخل شد و پرسید آیا زیر دامنم لباس زیر دارم یا نه.

من فورا، این موضوع را به عنوان آزار جنسی به رئیسم گزارش دادم. به من گفت که بیش از حد حساس شدی و باید چیزهایی مثل این را از کسی مثل او انتظار داشته باشم. نه توبیخی، و نه هیچ معذرت خواهی. و در نهایت او این کار خودش را با یک اظهار نظر دیگر، چند هفته بعد تکرار کرد.

این رفتار، نه تنها نامناسب بود، بلکه توبیخ نشدن آن فرد، این را بازتاب می‌داد که تکرار رفتارهای ناخوشایندی از این دست همچنان بدون تنبیه باقی خواهند ماند.

ریچل – Rachel این داستان را بازگو کرد:

پس از به دست آوردن رشد ۴۰ درصدی در بخش فروش عمده‌، در شرکت قبلی‌ای که مشغول به کار بودم، برای انجام کاری که شریکم به من واگذار کرده بود، به سان فرانسیسکو رفتم. رئیسم گفت که می‌خواهند شغلم را در دو وجه ادامه دهم – زنی که بتواند در قسمت خدمات مشتریان کار کند، و مردی که بتواند امر فروش را در اختیار بگیرد. و به من گفت، «می‌دانم که نباید این را بگیم، اما جنسیت نقش بزرگی را در نحوه‌ی اداره‌ی این شغل ایفا می‌کند.»

شاید عکس‌العمل شما این باشد که فکر کنید زنان، برای انجام کارهای مشخصی، بهتر باشند. و مشخصا منظورشان، خدمات مشتریان است. این بحث سه نکته را در خود شامل می‌شود. اول، شاید زن‌ها در اینگونه شغل‌ها بهتر باشند چرا که خودشان را وقف این کار می‌کنند، نه به خاطر جنسیتشان. آنچه پس از تفکیک جنسی شغل‌ها در ذهن ایجاد می‌شود این است که به نظر مردها و شغل‌های مردانه، سخت‌تر یا دارای تعهد بیشتر است. دوم اینکه، بعضی از پوزیشن‌ها دارای پرداخت تشویقی، مثل کمیسیون‌ها و بونوس‌های نایکسان بین مرد و زن هستند. و سوم اینکه، مهم‌تر از همه، یک زن اثبات کرده است که « او، به طور کامل قادر به انجام این کار است.».

پس از انتشار مقاله‌ای درباره‌ی مسائل زنان در دنیای قهوه، سوشیال مدیای یک نشریه‌ی مربوط به قهوه، پر شد از کامنت‌هایی – هم مثبت و هم منفی – که درباره‌ی تجربه‌ی زنان شاغل در این صنعت بود. برخی به سرعت می‌نوشتند که «خب، اگر این تبعیض در کارتان وجود دارد و آن را دوست ندارید، باید جای دیگری کار کنید.». وقتی، با داستان‌ها و برداشت‌هایی در زمینه‌ی تبعیض مواجه می‌شویم، انگار مسئولیت ما حل مشکل فعلی قربانی، برای درست کردن موقعیت حال حاضر او، و نه حل یک مسئله‌ی سیستماتیک و جهانی برای مقابله با تبعیض و اقسام نژادپرستی، است.

و اگر تا به حال متوجه این موضوع نشده‌اید، اشاره می‌کنم، تبعیض همه جا اتفاق میفتد. بنا به Restaurant Opportunities System، سازمانی خصوصی که برای رسیدگی به حقوق پرسنل خدماتی با دستمزد پایین، شکل گرفته است، گزارش شده که ۶۶ درصد از خانم‌ها با زورگویی از سمت مدیرانشان، ۸۰ درصد از سمت همکارانشان، و ۷۸ درصد از سمت مشتریانشان، روبه‌رو شده‌اند. وقتی که انعام، بخش قابل توجهی از درآمد کسی را دربر‌می‌گیرد، مثال‌های این برخورد جنسیتی هم افزایش می‌یابد، و مدیران این زورگویی را به منظور دادن خدمات مشتریان بهتر توجیه می‌کنند. برای خیلی از اعضای حاضر در صنعت قهوه، این مشکل، با تغییر شغل فعلی و جابه‌جا شدن، حل نخواهد شد.

تبعیض در قهوه
عکس از فاطمه یزدان یار

زیرسوال بردن دانش

باید بگویم که برای من کنار هم چیدن بعضی از این داستان‌ها، کار سختی بود. اگرچه، اعتقاد بنیادی من، قدرت داستان‌هاست، می‌توانم بفهمم که چرا خیلی‌ها از به اشتراک گذاشتن آنها، امتناع می‌کنند. نه تنها ترس از حاشیه‌ساز شدنشان وجود دارد، بعضی وقتا حتی آدمها از شنیدنشان هم طفره می‌روند، چرا که گاهی حس حمله کردن شخص راوی، به شنونده هم دست می‌دهد. باریستایی به نام بکی – Becky نوشته بود که او

مشغول کار در یک ایونت خیلی مهم بود. همه‌ی ما به خصوص، برای اینکه در هنرمان عالی بودیم، انتخاب شده بودیم. دوست پسرمم هم برای کمک به من آنجا بود.

تمام شب، مردم برای درخواست قهوه‌ای که من درست می‌کردم، پیش او می‌رفتند، از او تشکر می‌کردند، و درباره‌ی آن، از او سوال می‌کردند – اگرچه حتی اسم و عکس من روی دعوت‌نامه‌ی ایونت و منوی نوشیدنی‌ها، آورده شده بود.

خیلی ناراحت شدم. مردم باور داشتند که او باهوش و معتبر است، که البته، هست، ولی من، برای اینطور شناخته شدن باید به سختی بجنگم. باید یک سال، جایی کار کنم، تا مشتریانم به کار من اعتماد کنند، و از من برای قهوه‌ای که می‌خواهند بخرند، سوال کنند. باید به امتحانات شفاهی مشتریانم، آنهایی که تمام دانششان پشت پاکت قهوه بود، پاسخ می‌دادم، و در عوض دوست پسرم، در عرض سه ثانیه اعتبار بیشتری از آنچه که من در طول هشت سال بدست آورده بودم، دریافت می‌کرد. اگر او در کافه‌ای که من کار می‌کنم کار می‌کرد، هرگز به مسئله‌ای که من با آن مواجه بودم، درگیر نمی‌شد. زن‌ها برای همه، قابل اتکا نیستند مگر اینکه خلاف آن را ثابت کنند، ولی برای مردها همیشه برعکس است.

همانطور که از داستان بکی مشخص است، قصد او این نیست که بگوید دوست پسرش، همکارش، یا هر کس دیگری آنجا، بی‌مهارت است. اگرچه خیلی وقتها که این رفتارهای ناعادلانه را بازگو می‌کنند، با موقعیت‌های بی‌دفاعانه و حتی  اخراج در دنیای واقعی زن‌ها و اقلیت‌ها مواجه می‌شویم.

اتهامات، سردرگمی‌ها و تکذیب‌های فراوانی درزمینه‌ی تبعیض، چه از طرف آنهایی که انجامش می‌دهند، و چه قربانیان آن وجود دارد. اگر شما این متن را می‌خوانید و احساس حمله شدن به شما دست می‌دهد یا اینکه در دلتان می‌گویید «من هرگز این داستان‌ها را تعریف نمی‌کردم.»، یک لحظه از خودتان بپرسید که چرا کسی باید چنین داستان‌هایی را تعریف کند. داستان‌هایی که از سیستمی ریشه‌دار ناشی شده‌اند، که باعث منفعت نبردن افرادی می‌شود که در آن قالب خاص قرار ندارند. و به یاد داشته باشید: این داستان‌ها برای خوب کردن حال شما تعریف نشده‌اند. این‌ها باید شما را ناراحت کنند. باید باعث شوند، تا خودتان و سیستمی که دارد از شما سواستفاده می‌کند را زیر سوال ببرید.

ما این‌ها را برای شرمگین شدن روایت نکردیم – این‌ها را به اشتراک گذاشتیم چرا که واقعیت داشتند. از کسانی که آنها را سهیم شدند، بابت بیان کردن قسمتی از دنیایشان که گفتنش بسیار سخت است، قدردان باشید. و در آینده، پذیرنده‌ی شنیدن داستان آدمها باشید. از پرسنلتان بپرسید که چه حسی دارند. با آدمهای اطرفتان، از طریق شنیدن، ارتباط نزدیک‌تری داشته باشید. اگر پذیرای سوالتان هستند، از آنها درباره‌ی خودشان، بپرسید. و اگر نیستند، دنیایی از منابع در اطراف شما وجود دارد تا به شما کمک کند، که نسبت به آنها آگاهی بیشتری پیدا کنید. تجربه‌ی دیگران را رد نکنید، چرا که آنها درباره‌ی بدبختی و تبعیض، داستان سرهم بندی نمی‌کنند. ما داستان را انتخاب کردیم، چرا که هویت هر داستانی دو انسان را در خود داراست: یک راوی و یک شنونده. اگر فردی موفق و دارای قدرت هستید، برای یک لحظه شنونده باشید. ممکن است چیزی بیاموزید.

ترجمه از محسن عیوضلو

مجله‌ی استندآرت، اشلی رودریگز – Ashley Rodriguez

تبعیض پشت بار