قهوه بی قیدی

قهوه بی قیدی
5 (100%) 2 votes

بی تعارف تمام مسیری که برای فرهنگ سازی قهوه در ایران پیموده شده، با وجود تمام فراز و نشیب هایش برای باریستاهایی که از اولین روزهای حرفه ای شدن صنعت قهوه و کافه در ایران تلاش کرده اند، توانسته امروز با فاصله ی کمی از کشورهای اروپایی (و صد البته فاصله ی کهکشانی با کشورهای عربی همسایه) به موفقیت های چشمگیری دست پیدا کند.

ایرانیان که تا سال های نه چندان دور سفارش دادن قهوه ترک استیم در کافه را بزرگ ترین نشانه ی قهوه خور بودن خود می دانستند و نام کافه برایشان معادل سان شاین و کافه گلاسه بود، امروز در بیشتر موارد همگام با قهوه خورها و کافی لاورهای سرتاسر جهان در کافه های حرفه ای از دستان باریستاهای اسپشیالتی قهوه دمی سینگل اورجین می گیرند و تا اندازه ای هم توان تشخیص دم آوری خوب و بد را دارند.

قهوه بی قیدی

یک جرعه قهوه
عکس از فاطمه یزدان یار

این همه مقدور نبود مگر با تلاش های شبانه روزی و مطالعه ها و تحقیقات نسلی از باریستاها که خون تازه ای در رگ های این صنعت جریان دادند و همچنان پیشتازانه دست در دست نسل های بعدی برای بهتر کردن هرآنچه به قهوه و کافه در ایران مربوط است تلاش می کنند. نسلی که باور داشت باید کافه یادآور قهوه باشد نه سان شاین با چتر.

باریستاهایی که ایمان داشتند روزی خواهد آمد که مردمشان با قهوه‌ی خوب ارتباط برقرار کنند.

قهوه بی کتابی
عکس از فاطمه یزدان یار

شاید نسل جدید صنعت قهوه ایران به باور ما ایمان نداشته باشند اما کافیمن‌های دهه‌های پیش و باریستاهای اوایل دهه‌ی گذشته این نکته را با جان دل پذیرفته بودند که قهوه در ذات یک کالای لوکس بعنوان نماینده‌ی نوشیدنی‌های طبقه‌ی روشنفکر

و به اصطلاح مرفه ایران در مقابل چای سیاه به مثابه نوشیدنی تردیشنال و روتین قاطبه‌ مردم ایران نبوده و تنها کمتر از هفتاد سال است که این وارونه نمایی کال خودش را بعنوان حقیقتی انکار ناپذیر و بدیهی در افواه جا خوش کرده.

این همه کجروی در اندیشه و باورمندی به خطا جز از سر ناآگاهی بروز و ظهور نمی‌کند.

آنجا که نه کتابی پیرامون ریخت‌شناسی زندگی عوام یک سرزمین در بستری پژوهشی گردآوری شود و نه حتی کتاب‌خوانی سراغ داشته باشیم که جان مطلب را از میان صفحات تاریخ نوش کرده باشد و دیدگاه‌ها نه از سر تکرار عوامانه و بی بنیاد که با دانش و شناخت درخور نسبت به موضوع  مورد بحث ارائه شود. علامه دهخدا در یادگار سترگ خود معادل واژه‌ی «بی‌ کتابی» ترکیب «بی ‌قیدی» را قرار می‌دهد.

بی قید ملتی که کتاب ندارد. بی‌کتاب مردمی که فرهنگ هزار سال قهوه‌نوشی خود را به چند دهه چای نوشی باختند و فراموش کردند چه بودند و چه‌ها در آستین تمدن خود به جهانی ارمغان بردند.

احمد کسروی جایی نوشته بود «بدبخت ملتی که تاریخ خود را نداند.» اگر نبودند کهن یادگارهای قهوه [مثل رنگ قهوه‌ای، قهوه‌خانه، قهوه قجری، قهوه‌چی باشی] بی‌گمان امروز کتمان تاریخ این جادوی جرعه‌ای کار سختی نبود. دردآورد این هزاره‌ی پر از زخم‌های چرک‌آجین، آن می‌شود که قهوه در روزگار ما کالای لوکس به‌شمار ‌رود.

نگارش، بهرام شریفیان

قهوه بی قیدی