گفتگو با مکس دیمار باریستای اهل نوادا

گفتگو با مکس دیمار باریستای اهل نوادا
5 (100%) 2 votes

آشنایی با قهوه

سلام، اسم من مکس دیمار هست، Max Demar، من به عنوان یک باریستا / دانشجو سفر میکنم.

اولین باری که با قهوه آشنا شدم، زمانی بود که شنیدم یک ایتالیایی در حال غر زدن در مورد یک ماکیاتو است. نمی دانستم بحثش سر چیست، و چیزهایی که می گفت چه معنایی داشتند، اما همیشه نوشیدنی های اسپرسو برایم جالب بودند. پس از آن شروع به نوشیدن قهوه ی فیلتری معمولی کردم و توجه خودم را به این معطوف کردم که چه موقع بهترین طعم ها در می آیند.

مکس دیمار باریستای اهل نوادا

در طول تحقیق درباره ی قهوه، فهمیدم بهترین قهوه، آن است که تازه رست یا برشته شده باشد. پس با عجله دنبال یک رستر گشتم. خوشبختانه یک کافه رستری موج سوم در شهرم وجود داشت. آنجا رفتم و شروع به حرف زدن باریستاها کردم. این اشتیاق فراوان و اشتراکم با باریستاها باعث شد، چیزهای زیادی از آنها بیاموزم. آنها به من یاد دادند چطور می توانم یک اسپرسو بگیرم، شیر و بافت خوب، و پیچیدگی های دیگری در مورد قهوه را از آنها آموختم. آنها برای من انواع مختلف اسپرسو، اهمیت آب برای قهوه، ثبات دما، و بسیاری مطالب دیگر را هم بیان کردند.

باریستاها و کافه ای که اولین آموزه های من را به همراه داشتند، به نظرم مشتاق ترین، خلاق ترین، و دقیق ترینها در موضوع قهوه بودند. San Rafael Coffee Company.

آنها بهترین قهوه هایی را که تا به حال تجربه کرده بودم را رست می کردند. و بهترین خاطره ی من در آنجا مربوط به اولین تجربه ی کاپینگ قهوه ها در دماهای 210، 212، 215 و 218 درجه فارنهایت بود. از آن موقع به عنوان باریستا کار می کنم، و در زمان های سفر (وقتی که باریستا نیستم) همیشه در تلاش برای پیدا کردن بهترین قهوه ی موجود در آنجام.

درباره ی قهوه از زبان مکس دیمار

صنعت قهوه پیچیده تر از چیزی است که مردم می شناسند. اکثر آدم ها فکر می کنند قهوه، یک ارتباط استاتیک است: دانه های قهوه را میخری و قهوه دم می کنی. در واقعیت اما، این خیلی پیچیده تر است. مخصوصا زمانی که یک ارتباط میان مزرعه دار، رستر، باریستاها و مردم شکل می گیرد. کار کردن در صنعت قهوه به من آموخت که هنوز خیلی ها نسبت به این رابطه یا آگاه نیستند، یا بی علاقه اند. خیلی ها هنوز بر این باورند که یک کمپانی مثل استارباکس قهوه ی با کیفیت عرضه می کند، اما نمی تواند دلیلی بر ادعایش مطرح کند.

در نظر من، برای خودم و باریستاهای دیگر، این یک موقعیت است که بتوانیم به مردم آگاهی دهیم و آنها را تبدیل به قسمت بزرگتری از این پروسه ی از مزرعه تا فنجان، کنیم. یعنی، به اشتراک گذاشتن اشتیاقمان درباره ی قهوه، و کمک به مردم برای یافتن زیبایی و پیچیدگی یک قهوه ی عالی.

بهترین مشتری، بهترین باریستا

بهترین مشتری، یک مشتری کنجکاو است. مشتری ای که تمایل به یادگرفتن دارد و کنکجاوی می کند. من عاشق مشتری هایی هستم که علاقه ی زیادی به قهوه دارد و سوالهای فراوانی می پرسد.

بهترین باریستا هم مشابه است. بسیار کنجکاو و مشتاق برای یاد گرفتن. بهترین جنبه ی باریستا داشتن اشتیاق برای یک قهوه ی خوب است، و تمایلش برایش یاد دان به مشتریانش. این به معنی عدم رفتار پرافاده و فخرفروشانه، و به جای آن، یک ذهن باز است.

کوکتیل های قهوه، قهوه ی اسپشیالتی هستند. من تعدادی نوشیدنی خلاقانه و خوش طعم با کلدبرو نوشیده ام. یا شبیه به قهوه های سرد نیتروژنی و کوکتیل های کلاسیک ترکیب شده با قهوه.

باریستاهایی که با اشتیاق، خود را وقف کارشان می کنند، و قهوه ی باکیفیت، یک کافی شاپ خوب را می سازند. این ها برای من مهمترین المان ها هستند. پس از آن آمبیانس فضا، و انرژی ای که در محیط وجود دارد هم مهم است. اما، مهم ترین اساس یک کافه، باریستاها و قهوه هستند (و البته خدمات مشتریان).

عاشقان قهوه ارزش هنر ساخت دست، و همچنین درک میزان تلاش و کاری که نیاز است، تا قهوه سفر خود از مزرعه تا فنجان نهایی طی کند، را با دیگران سهیم می شوند.

مکس دیمار اسپرسو ماشین
Max Demar

لذت بردن از قهوه

یک راهنمایی: از تعصب بپرهیزید. یک ذهن باز داشته باشید، و کشف کنید. یعنی آگاهی داشته باشید که یک دستورالعمل همواره بهترین نتیجه نیست، چرا که قهوه ها و عوامل دیگر همواره در حال متفاوت بودنند.

اعتقاد دارم، همواره باید یک ذهن باز داشت و متوجه بود که، یک مشتری همواره چیزی را به سبک خاص خودش می خواهد، و این هیچ ایرادی ندارد. راه های بیشماری برای لذت بردن از قهوه وجود دارد. و ایرادی ندارد که کسی قهوه اش را با شکر و مقداری خامه ی حرارت دیده شده بخواهد. خیلی زیباست، وقتی به جایی مثلا ویتنام می روم، و یک فرهنگ قهوه ی غنی را مشاهده می کنم. عبارت از کنار گذاشتن همه چیز برای یک نوشیدنی و لذت بردن از قهوه ی تیره رست ربوستا، با شیر شیرین و غلیظ شده.

بار اولی که درباره ی این قهوه شنیدم، به نظرم ایده ی خیلی بدی بود. اما، وقتی به ویتنام رفتم و این قهوه را نوشیدم، متوجه شدم که 1. چقدر خوش طعم بود (هنوز یکی از روش های مورد علاقه ی من است) و 2. این مراسم، اختصاص دادن یک زمان فراغت، نشستن، حضور در این زمان، و لذت بردن از نوشیدنی، چقدر مهم است.

گفتگو با مکس دیمار باریستای اهل نوادا